پایگاه خبری دروازه سنگی
حامد کاظمزاده خوئی
وقتی رسانه و هنر در مناطق مرزی تنها میمانند، بخشی از سرمایه اجتماعی کشور خاموش میشود
در مناطق مرزی، محرومیت فقط در کمبود جاده و کارخانه و زیرساخت خلاصه نمیشود؛ گاهی محرومیت واقعی آنجاست که فرهنگ، هنر و رسانه سهمی متناسب با نقش خود در توسعه دریافت نمیکنند.
این یک واقعیت تلخ است که بسیاری از مؤسسات فرهنگی و هنری، رسانههای محلی، انجمنهای ادبی و هنری و فعالان فرهنگی در شهرستانها، با کمترین امکانات و منابع، بیشترین بار فرهنگی و اجتماعی جامعه را بر دوش میکشند؛ اما در زمان تقسیم امکانات، سهم فرهنگ معمولاً به آخر صف میرسد.
این رویکرد نیازمند بازنگری جدی است.
رسانه محلی را فقط هنگام بحران به یاد نیاوریم
وقتی مشکلی در شهر رخ میدهد، همه سراغ رسانه میروند.
وقتی پروژهای افتتاح میشود، رسانه باید اطلاعرسانی کند.
وقتی مسئولان میخواهند دستاوردهایشان دیده شود، رسانه باید حضور داشته باشد.
وقتی مطالبهای اجتماعی شکل میگیرد، باز هم از رسانه انتظار میرود صدای مردم باشد.
اما سؤال ساده این است:
وقتی رسانه برای ادامه فعالیت خود با بحران اقتصادی مواجه است، چه کسی کنار آن میایستد؟
رسانه محلی برای بقای خود به تبلیغات، آگهی، اشتراک، حمایت از تولید محتوا و بازار واقعی نیاز دارد. نمیتوان از رسانه انتظار داشت حرفهای، مستقل و مطالبهگر باشد، اما همزمان مهمترین ابزارهای اقتصادی فعالیتش را نادیده گرفت.
حمایت از رسانه، حمایت از مدیر رسانه نیست؛ حمایت از حق جامعه برای دانستن، نقد کردن و مطالبه کردن است.
فرهنگ، پروژه تزئینی نیست
گاهی فرهنگ در برنامهریزیهای توسعهای به چند جشنواره، مراسم مناسبتی و برنامه تشریفاتی تقلیل پیدا میکند.
در حالی که فرهنگ بسیار فراتر از اینهاست.
کتاب، رسانه، هنر، ادبیات، تاریخ، هویت محلی و تولید محتوای بومی، همگی بخشی از زیرساخت نرم جامعهاند.
ممکن است ساخت یک پروژه عمرانی چند ماه یا چند سال زمان ببرد، اما ساختن اعتماد اجتماعی، هویت فرهنگی و سرمایه انسانی، فرآیندی چندساله و گاه چندنسلی است.
پس چرا برای زیرساختهای فیزیکی برنامه داریم، اما برای زیرساخت فرهنگی شهر برنامهای روشن و پایدار نداریم؟
عدالت فرهنگی، از شهرهای مرزی آغاز میشود
اگر عدالت را فقط در توزیع خدمات عمرانی ببینیم، نیمی از مفهوم عدالت را فراموش کردهایم.
عدالت فرهنگی یعنی نوجوان و جوانی که در یک شهر مرزی زندگی میکند، امکان دسترسی به آموزش، هنر، کتاب، رسانه، رویدادهای فرهنگی و فرصت تولید و دیدهشدن داشته باشد.
یعنی یک مؤسسه فرهنگی در شهرستان مجبور نباشد برای هر فعالیت کوچک، با مشکلات مالی دستوپنجه نرم کند.
یعنی رسانه محلی برای پرداخت هزینههای ابتدایی فعالیت خود، هر روز نگران تعطیلی نباشد.
و یعنی هنرمند، نویسنده، خبرنگار و فعال فرهنگی بتواند در شهر خودش بماند، کار کند و اثرگذار باشد.
خوی؛ شهری با سرمایه فرهنگی بزرگ
خوی فقط یک نقطه روی نقشه نیست.
این شهر، تاریخی طولانی، مفاخر ارزشمند، ظرفیتهای ادبی و هنری، سرمایه انسانی فرهیخته و پیشینهای غنی دارد.
اما سرمایه فرهنگی زمانی به مزیت توسعهای تبدیل میشود که دیده، روایت و حمایت شود.
خوی میتواند در حوزه رسانه، ادبیات، گردشگری فرهنگی، صنایع خلاق و رویدادهای هنری، ظرفیتهای بسیار بیشتری ایجاد کند؛ مشروط بر آنکه فرهنگ از حاشیه تصمیمگیریها به متن برنامهریزی شهری منتقل شود.
یک پیشنهاد روشن
وقت آن رسیده است که دستگاههای اجرایی، مدیریت شهری، بخش خصوصی و نهادهای فرهنگی، به جای حمایتهای مقطعی و مناسبتی، به سمت نظام پایدار حمایت از فرهنگ و رسانه حرکت کنند.
اختصاص عادلانه تبلیغات و آگهیهای دستگاههای عمومی به رسانههای واجد شرایط، حمایت از تولید محتوای بومی، تسهیلات کمبهره، واگذاری فضاهای مناسب، خرید خدمات فرهنگی، حمایت از رویدادها، آموزش تخصصی فعالان و ایجاد بازار برای محصولات فرهنگی، میتواند بخشی از این مسیر باشد.
البته حمایت باید شفاف، رقابتی و مبتنی بر عملکرد باشد؛ نه رابطه، سلیقه و وابستگی.
رسانهای که حرفهای کار میکند باید حمایت شود؛ حتی اگر نقد کند.
مؤسسهای که برای فرهنگ شهر تلاش میکند باید دیده شود؛ حتی اگر تریبون هیچ فرد و نهادی نباشد.
سخن آخر
فرهنگ اگر حمایت نشود، یکشبه نابود نمیشود؛ آرامآرام ضعیف میشود، نیروهایش مهاجرت میکنند، رسانههایش خاموش میشوند، مؤسساتش تعطیل میشوند و نسل جدیدش احساس میکند برای ماندن و اثرگذاری، باید شهر خود را ترک کند.
این همان نقطهای است که باید پیش از رسیدن به آن تصمیم گرفت.
امروز حمایت از فرهنگ و رسانه در مناطق مرزی، یک انتخاب تجملاتی نیست؛ یک ضرورت اجتماعی و توسعهای است.
اگر جاده میسازیم تا مردم و کالاها رفتوآمد کنند، باید فرهنگ را نیز تقویت کنیم تا اندیشهها، روایتها و هویتها در این سرزمین جریان داشته باشند.
اگر برای توسعه اقتصادی سرمایهگذاری میکنیم، برای سرمایه اجتماعی نیز باید سرمایهگذاری کنیم.
و اگر از آینده خوی و دیگر شهرهای مرزی سخن میگوییم، باید بدانیم که آینده فقط با بتن و فولاد ساخته نمیشود.
آینده را انسانها میسازند؛ و انسانها را فرهنگ.
فرهنگ را از حاشیه بیرون بیاوریم.
رسانه را تنها نگذاریم.
هنرمند را در شهر خودش نگه داریم.
و عدالت فرهنگی را از مناطق کمبرخوردار آغاز کنیم.
